
گر گ درون اگر به دنبال اطلاعات دقیق درباره «گر گ درون» هستید، در ادامه این مطلب تازهترین اطلاعات، جزئیات و نکات مهم این موضوع را مشاهده خواهید کرد. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. گفت دانایی که: گرگی خیره سر، هست پنهان در نهاد هر بشر! لاجرم جاری است پیکاری سترگ روز و شب، مابین این انسان و گرگ زور بازو چاره ی این گرگ نیست صاحب اندیشه داند چاره چیست ای بسا انسان رنجو...
ادامه مطلب
گفت دانایی که: گرگی خیره سر،هست پنهان در نهاد هر بشر!لاجرم جاری است پیکاری سترگروز و شب، مابین این انسان و گرگزور بازو چاره ی این گرگ نیستصاحب اندیشه داند چاره چیستای بسا انسان رنجور پریشسخت پیچیده گلوی گرگ خویشوی بسا زور آفرین مرد دلیرهست در چنگال گرگ خود اسیر هر که گرگش را در اندازد به خاکرفته رفته می شود انسان پاک وآنکه از گرگش خورد هردم شکستگرچه انسان می نماید گرگ هست وآن که با گرگش مدارا می کندخلق و خوی گرگ پیدا می کند در جوانی جان گرگت را بگیر!وای اگر این گرگ گردد با تو پیر روز پیری، گر که باشی هم چو شیرناتوانی در مصاف گرگ پیر مردمان گر یکدگر را می درندگرگ هاشان رهنما و رهبرند اینکه انسان هست این سان دردمندگرگ ها فرمانروایی می کنند وآن ستمکاران که با هم محرم اندگرگ هاشان آشنایان هم اند...
ادامه مطلب
گفت دانایی که: گرگی خیره سر،هست پنهان در نهاد هر بشر!لاجرم جاری است پیکاری سترگروز و شب، مابین این انسان و گرگزور بازو چاره ی این گرگ نیستصاحب اندیشه داند چاره چیستای بسا انسان رنجور پریشسخت پیچیده گلوی گرگ خویشوی بسا زور آفرین مرد دلیرهست در چنگال گرگ خود اسیر هر که گرگش را در اندازد به خاکرفته رفته می شود انسان پاک وآنکه از گرگش خورد هردم شکستگرچه انسان می نماید گرگ هست وآن که با گرگش مدارا می کندخلق و خوی گرگ پیدا می کند در جوانی جان گرگت را بگیر!وای اگر این گرگ گردد با تو پیر روز پیری، گر که باشی هم چو شیرناتوانی در مصاف گرگ پیر مردمان گر یکدگر را می درندگرگ هاشان رهنما و رهبرند اینکه انسان هست این سان دردمندگرگ ها فرمانروایی می کنند وآن ستمکاران که با هم محرم اندگرگ هاشان آشنایان هم اند...
ادامه مطلب
گفت دانایی که: گرگی خیره سر،هست پنهان در نهاد هر بشر!لاجرم جاری است پیکاری سترگروز و شب، مابین این انسان و گرگزور بازو چاره ی این گرگ نیستصاحب اندیشه داند چاره چیستای بسا انسان رنجور پریشسخت پیچیده گلوی گرگ خویشوی بسا زور آفرین مرد دلیرهست در چنگال گرگ خود اسیر هر که گرگش را در اندازد به خاکرفته رفته می شود انسان پاک وآنکه از گرگش خورد هردم شکستگرچه انسان می نماید گرگ هست وآن که با گرگش مدارا می ک...
ادامه مطلب